تبلیغات
..::عاصم اسدی::..
شنبه 7 مرداد 1385

   نوشته شده توسط: عاصم اسدی    نوع مطلب :شعر فارسی ،

طرحی از یك زندگی بو د آنچه بر یاران گذشت
آنچه بر پارو زنان رود یخبندان گذشت

ساحل گرمی به طور كس نخورد و گر رسید،
موكب كبریت و كاهی در شب باران گذشت

پیش تر رفتند از آن و سوختند و سوختند
رو به دریاهای جوشان بیش از این نتوان گذشت

جان كه سرد و گرمی اش تا گردش آبش كشید
گاه یخ بست و گه از تقطیر تابستان گذشت
*
با سرآغازی كه گم شد هم چنان وهم چنان ...
عصر تلخ جمعه ها از شنبه ی یاران گذشت

سوگواران در میان سوگواران كِل زدند
آرزو از روی نعش آرزو مندان گذشت
*
بازوانم دور از هم سوختند و ساختند
هر قطاری -بی من-از این ریل بی پایان گذشت
بی تو آمد هر قطاری با تو هم آمد اگر
از خیال اتنظار-این پیر سوزنبان-گذشت

                                                  عاصم اسدی


http://aleciarabe.hatenablog.com/entry/2015/07/02/092709
سه شنبه 24 مرداد 1396 12:17 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own blog and was wondering what all is required to get set up?
I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very web smart so I'm not 100% sure. Any recommendations or advice would be greatly appreciated.

Kudos
Inge
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:19 ب.ظ
Superb post but I was wondering if you could write a litte more on this
subject? I'd be very thankful if you could elaborate a little bit further.
Bless you!
std clinic near me
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:12 ق.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی
دلنشین در آغاز آیا نه کار درست با من پس از برخی از
زمان. جایی درون جملات شما موفق به من مؤمن
متاسفانه تنها برای while. من با این حال کردم مشکل خود
را با جهش در مفروضات و یک خواهد را سادگی به کمک پر همه کسانی شکاف.
که شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا تا پایان در گم.
Mickey
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:31 ق.ظ
I feel that is one of the so much important information for me.

And i'm glad reading your article. However want to remark on few basic things, The web
site taste is perfect, the articles is actually excellent :
D. Good task, cheers
مهدی محبی
دوشنبه 21 بهمن 1392 02:40 ب.ظ
عالیه
reza safari
چهارشنبه 16 خرداد 1386 12:06 ب.ظ
besyar alist
سعیدتوكلی
یکشنبه 8 مرداد 1385 10:07 ق.ظ
سلام اقای اسدی عزیز
نفس كشیدن در این شهر آدم را شاعر می كند
لینكتان كرده ام
سر بزنید.
احمد مدادی
یکشنبه 8 مرداد 1385 12:07 ب.ظ
سلام شاعر
چه عجب! فكر نمی كنی بعد از یك سال به روز كردن كمی دیر باشه
مردیم از بس كه شعر تازه ی تو رو نخوندیم
این اجازه رو به دوستانت بده كه با خواندت شعرات حال كنند
منتظر شعر بعدی هستیم
بدرود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر