تبلیغات
..::عاصم اسدی::.. - سیسمونی سارا
سه شنبه 8 شهریور 1384

سیسمونی سارا

   نوشته شده توسط: عاصم اسدی    نوع مطلب :شعر فارسی ،

سیسمونی سارا

اشاره می كردم اگر به زهره...

اصلا چیزخورش می كردم

مثلا "دف براهنی"رابه خوردش می دادم و...

كه راباید ببینم؟!

یك امروز را می خواستم

قاتق نان دخترم باران نباشد

چرا كه را باید ببینم؟!

دیدن ندارد كه

سیسمونی سارا

یك چترو چند بارانی و

عروسكی كه آژیر سیاه می كشد

_ دایره ی زنگی ام را پناه می دهید از باران؟

_ كبو دی آخرتان!برادر!

زیر زمین خانه ی ما هم چكه می كند

_ اشتباه گریسته اید آقا!

موی بلند و

صورت اصلاح نشده ی بید ازاول مجنون

هیچ ربطی ندارد به مرده ای كه - دوراز چشم لیلا-

اخیرا پایش چال كرده اند

***

كه را باید ببینم كه را؟

می خواستم

در سطر آخر این شعر - شخصا - گریه كنم

كه بیست ونهم اسفند است

و چراغ نفتی ام دارد می میرد

دیدم عزادارید

ریم دام دارام ... ریم دام....

                                                     ۲۹ اسفند ۷۹ - زنجان

                                              

دیدم عزادارید!


erin3johnson4.jimdo.com
سه شنبه 24 مرداد 1396 10:31 ق.ظ
Pretty great post. I just stumbled upon your blog and wished to say that I've truly loved browsing your weblog
posts. After all I'll be subscribing in your rss feed and I'm hoping you
write once more soon!
std testing
دوشنبه 5 تیر 1396 01:55 ق.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی
که ظاهر شدن مناسب اصل آیا واقعا نشستن خوب با من پس
از برخی از زمان. جایی درون جملات شما قادر به من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که
کوتاه. من هنوز کردم مشکل خود را با
فراز در منطق و شما خواهد را خوب
به کمک پر همه کسانی معافیت. که
شما که می توانید انجام من می قطعا
تا پایان در گم.
محمدفاضل
یکشنبه 30 شهریور 1393 07:44 ب.ظ
شما بی نظرید استاد اسدی
حرف ندارید
خیلی عالیه
ایشالا شما و دخترتون سالها سال در کمال ارامش کنار هم باشید

در اینده مشتاق به دیدار شما هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر